بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
هیات اینترنتی محبان الحسین علیه السلام
قرار شد توی این هیئت هرکسی حرف دلش رو در مورد واقعه عاشورا بزنه وخیلی تشکر میکنم که یک روز رو هم برای شنیدن حرف های من قرار دادید احساس خادم بودن در هیئت محبان الحسین خیلی احساس جالب و پر افتخاریه.
اما ...
خیلی وقته که من مثل همه توی سالروز عیدهای مذهبی خوشحال نمیشم.
خیلی وقته که من مثل باقیه نمیتونم خوشحالی کنم.
خیلی وقته که توی عزاداری هم نمی تونم مثل باقیه باشم.
خیلی وقته که دوست دارم آرزوهام همه محو شن و جز یک آرزو آرزوی دیگه ای نباشه.
نمی تونم تاریخ دقیق شروع این گونه افکارم رو به یاد بیارم ولی مثل اینکه خیلی وقته نمیتونم مثل باقیه باشم.
طرز فکر من به واقعه کربلا عوض شده دیگه اون رو یک واقعه صرفا سخت و جانکاه نمیدونم خیلی چیزا هست که غیر از غم و اندوه و آه میشه در این واقعه دید.
حتما یک چیزایی هم بوده که حضرت زینت سلام الله علیها می فرمایند : " ما رایت الا جمیلا "
این چیزهای قشنگ چی بوده ؟
در کربلا همه چیز در اوج است ، شهامت در اوج ، شجاعت در اوج ، رضایت در اوج ، فداکاری ... حتی ظلم هم در اوج است ، شکم ها انباشته از حرام است ، گوشها برای شنیدن حقیقت کر ، صدای هلهله برای نشنیدن حرف حق در اوج است همه همه همه در اوجند چه خوب چه بد همه در اوجند .
آنکه آخرت را بر دنیا گزیده آنچنان در اوج انتخاب است که حاضر است برای حفظ این انتخاب صورتش را جلوی تیر دشمن ببرد. و آنکه دنیا را گزیده حاضر است سرور جوانان بهشت را به خاک و خون بکشد تا به جوی استبل های شهر ری برسد. آن یکی معلم قرآن خود را آنچنان از پشت با نیزه هدف قرار میدهد که گویا بهترین عمل خویش را انجام میدهد و آن نوجوان رشید آنچنان زیبا و در اوج ذکاوت سردار کهنه کار حریف را دو شقه میکند که آدم بی اختیار به این نهایت ذکاوت مبهوت میشود.
------------------------------------
و اما اصل مطلب :
خیلی دوست دارم توجه شما خواننده محترم رو به یک مطلب جلب کنم. با یک سوال شروع میکنم.
از نظر تفکر مادی بزرگترین خطر و تهدید برای یک انسان چیست؟
فکر کنید اسحله ای روی شقیقه یک فرد مادی گرا گذاشتید او آیا حاضر میشود پول و سرمایه اش را بدهد آیا حاضر است با اعترافاتش آبروی خودش را بریزد ... بله او همه چی را از دست میدهد چون میخواهد جان خودش را حفظ کند.
حالا برعکس فکر کنید . فکر کنید بزرگترین تهدید از نظر یک انسان مادی چه چیزی میتونه باشه تهدید مالی ، نه . تهدید به آبرو ریزی ، بزرگه و لی بازهم نه . تهدید جانی ، بله . جان و عمر یک انسان در تفکر مادی ارزشمندترین است برای همین همیشه انسان مادی به اسلحه ، زور و تهدید جانی برای پیش برد اهدافش متوسل میشه ، برای همینه که یزید و یزیدیان برای رسیدن به اهدافشان جان مخالفینشون رو هدف میگیرند چون در تفکر آنها چیزی بالاتر از جان نیست.
حالا این تفکر را در مقابل تفکر اسلامی بگذارید ، رفتار معصومین و پیشوایان ما میگوید که حتی اگر بعد از سه روز روزه گرفتن و افطار نکردن اگر اسیری به درخانه آمد و گفت غذا او را به جان خود مقدم بداری و او را سیر کنی و خود بازهم با آب افطار کنی.
جان در مقابل پایداری درخت اسلام در مکتب ما هدیه ناقابل است بزرگترین چیز است که هدیه میتوان کرد ولی باز درمقابل او که از همه چیز بزرگتر است حتی از وصف شدن هم بزرگتر است دیگر این جان در زیاد مطاع بزرگی نیست اما انسان از این ارزشمندتر ندارد که تقدیم کند.
کمی فکر کنید .
.
.
.
.
.
حالا بریم کربلا
.
.
.
میدونی چرا کشتند ولی آب ندادند؟
چرا کشتن سیرشان نکرد سرها را نیز بر نیزه کردند؟
میدانی چرا باز هم سیر نشدند و علاوه بر نیزه و شمشیر سنگ هم زدند، هلهله هم کردند؟
چرا آنان سیر نمیشوند چرا اسب ها را برای تاختن بر اجساد آماده میکنند؟
این چیه که اتش آنان رو از بین بردن جلوه خوبی ها کم نمیکنه؟
.
.
.
من فکر میکنم وقتی آنها بزرگترین تهدیدشان یعنی تهدید به کشتن را عملا با چنگ دندان نشان دادند ولی طرف مقابل تهدید به مرگ را فرصت قلمداد میکند و کشته شدن را بدترین سرنوشت که نه بلکه بالاترین مقام میداند عملا آن همه لشکر همه شکست می خورند .
لشکر عمر سعد ( لعن خدا و ملائکه بر او و همراهانش باد ) عملا خلع سلاح شدند و هر کار کردند دلشان خنک نشد آنان میخواستند ببینند که طرف مقابل کمی ترسیده یا کمی متزلزل است تا به خودشان دلداری بدهند که راهشان درست است اما آنها کودکشان نیز مرگ را شیرین تر از عسل میداند و بزرگترشان شب قبل از شهادت را به شادمانی میگذراند غلامشان احساس میکند آزادترین است و سرورشان راضی ترین بنده خدا .....
ما رایت الا جمیلا
پیروز شدگان شادمان صحنه کارزار را به سمت معبود ترک می کنند و باقی ماندگانشان با سربلندی به پایمردی آنان میبالند. مغلوب شدگان هراسان ، نگران ، لرزان ، نا امید و مستاصل، نمیداند چه کند که نشان دهد مغلوب نیست، آیا خیمه آتش بزند، اجساد مطهر را با سم اسب لگد مال کند، کودکان را و یتیمان را سیلی بزند، چگونه اثبات کند که او مغلوب نیست چگونه دل خودش را به چیزی خوش کند او عقبا را فروخته او ... هرچه میکند آخرش هم نمیتواند احساس پیروزی کند .
او و تمام باورهایش خار شدند، او تحقیر شده کسی به او و جلالش احترام نگذاشته، حرف او را کسی محترم نداشته، ... او شکست خورده.
--------------------------
شب هفتم هیئت محبان در وبلاگ نرگس بورونی است.
---------------------------
التماس دعا.