تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

دل نگاره های یک انسان


سلام ؛ اول کلام

در دوران که طلبه ی جوانی بودم روزی در یکی از حجره ها با دوستان جمع شده بودیم و در مورد مسائل مختلف گفتگو میکردیم . یکی از دوستان مسئله ای طرح کرد که همه با هیجان و حرارتی خاص سعی میکردند به آن جواب بدهند. سوال این بود :

اگر شما را مخیر کنند داخل یکی از دو اتاقی شوید که داخل یکی حضرت علی علیه السلام و در داخل دیگری حوریه ای بهشتی است انتخاب کنید. شما داخل کدام اتاق خواهید رفت؟


یکی گفت که چون همه ی شیعیان در روز رستاخیز از دست حضرت آب کوثر خواهد نوشید پس دیدار با حضرت در آینده ممکن است پس من به طرف اتاق حوریه می روم و دیدار با حضرت را به روز پسین میگذارم.
بعد از کلام او همه به شوخی و تفریح در حاشیه حرف او حرف زدند. در حالی که دیگران به شوخی و خنده مشغول بودند من به این مسئله خیلی فکر کردم و وقتی نوبت به من رسید. سرم رو بلند کردم و باجدیت تمام گفتم من دیدار حضرت را با دیدار هیچ حوریه ای عوض نخواهم کرد و بعد ساکت شدم دیگران دوباره مثل قبل مشغول به تفریح و شوخی شدند. من بعد از این که ساکت شدم شور عجیبی در دلم افتاد اصلاً نمی توانستم آن جمع را تحمل کنم این دلشوره عجیب باعث شد که به دنبال محل خلوتی بگردم مجلس دوستان را ترک کردم و به حجره ی خودم رفتم

در را که باز کردم جمال نورانی مولایم علی علیه السلام را دیدم که در جلوی من ایستاده و آغوش گشاده تا مرا در بغل بگیرد ...


دوباره رفتم به حجره ای که دیگران هنوز در آن مشغول مزاح بودند شدم و با صدای بلند گفتم


من به آنچه گفتم رسیدم

شما چی به آن حوریه رسیدید؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب توضیح شعری است که مجید جان توی قسمت کامنت مطلب قبل نوشته بودند.

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود و کار آفتاب کند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:47  توسط عبدالرحمن  | 

 

سلام ؛ اول کلام

اول بگم که خیلی خوشحالم که می تونم بازهم برای دوستان مطلب بنویسم. و صد برابر خوشحالترم از این که مورد لطف شما قرار گرفتم . دل نگاره های شما دوستان من رو صد برابر بیشتر از قبل امیدوار کرده است.

خانم ها / آقایان : مجید - آرزو - مبینا - علیرضا - مفتی - پروانه - مرتضی - محمد - طلبه ای از نسل سوم - ابولفضل - آدم - الیاس - ام ۱۷ - احمد  و مخصوصا شما دوست عزیز ...

از همه شما ممنونم .

-----------------------------------------------------------

لهجه جالبی داشت . من واقعا از شنیدن صداش خوشحال می شدم . کانان تلوزیون اگه داشت همینجوری هرز می گشت به ایشان که می رسد متوقف می شد. کتابهاش رو دوست داشتم .

 یک نصیحت کرد همیشه به گوش دارم که گفت مثنوی رو نمیشه تنهایی خوند باید یک متخصص کنارت باشه . مثنوی سه بخش داره یک بخش برای عامه است یک بخش برای آدمهایی با سواد متوسط به بالا است و یک بخش هایی هم داره که فقط با یک مثنوی شناس باید خوند تا گمراه نشی.

وقتی که رفت و توی عکسهایی که برای عذاداری بین مردم بود فهمیدم که خیلی مسن تر از اونی بوده که من فکر می کردم. آخه توی اون عکس معلوم بود که محاسنشون رو رنگ می کرده . انقدر شاد و سر زنده بود که من حتی نمی تونستم فرض کنم ایشان ۷۳ سال از عمر با برکتش می گذرد. خیلی سعی کردم تا به مراسم خاکسپاری خودم و برسونم و پشت سر آیت الله مروارید خدابیامرز به پیکر پاکش نماز بخونم ایشان شاید تنها کسی باشه که در سه شهر بزرگ دنیا برایشان تشیع جنازه انجام دادن اول توی لندن بعد توی تهران وبعد توی مشهد . دیگه داشت غروب می شد که نماز آیت الله مروارید شروع شد و برای همون تا نماز تموم شد سریع مراسم خاکسپاری انجام شد .

من چند بار به مسئولین حرم گیر دادم که چرا قبر ایشان هیچ نشانی نداره تازه وقتی دوستان میان و بالاسر قبر ایشان یک عکسی می گذارن تا معلوم باشه شما می آیید و اون عکس رو می کنید . به من گفتن که به زودی یک سنگ تراش خورده میگذارند تا محل دفن ایشان معلوم باشه ولی بعد از حدود ۱۰ ماه و سه بار پیگیری من و دیگر دوستان تازه یک سنگ به ابعاد ۱۰×۵۰ در حاشیه دیوار گذاشتن جوری که ۹۹٪ افراد متوجه نشن.

فقط یک نکته دیگه در مورد ایشان بگم

ایشان اولین و تنها کسی است که در زمان حیاتش تندیسشان در تالار افتخارات فلسفه

یونان نصب شده است.

خاطره ای از ایشان و شهید نواب

چکیده ای از زندگینامه

زندگینامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 8:54  توسط عبدالرحمن  | 

 

اول کلام ، سلام

دوستان عزیزان خیلی دوست داشتم به مناسبت این ایام مطالبی رو بگم .

ولی وقت تنگه و من به نام سه بزرگ اشاره میکنم که این روزها یا سالروز شهادت و یا تولد آنها است.

۱- امام موسی صدر(عالم، عامل، مخلص)

۲- دکتر بهشتی(عالم، عامل، مخلص)

۳- دکتر چمران(عالم، عامل، مخلص)

یادشان گرامی راهشان پر رهرو

علت انتخاب عنوان :

--------------------------------------------------

خدمت عزیزان و خوانندگان گرامی عرض کنم که من دوشنبه ۵/۴/۸۵ محل کارم عوض می شه و معلوم نیست که بازهم به اینترنت دسترسی داشته باشم یا نه برای همین از شما فعلا عذر خواهی و خداحافظی میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:29  توسط عبدالرحمن  |