تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

دل نگاره های یک انسان

 

اول کلام ، سلام

عزیزان و خواننگان گرامی نمی دونم چه جوری از همه ی شما تشکر کنم امیدوارم بتوانم زحمت شما ر جبران کنم.

کمی دیگر از استاد : زندگی ایشان پر از ماجرا و سفر است ایشان وقتی به ایران می آیند در دانشگاه فردوسی مشهد ادبیات میخوانند و در همین موقع مدرک فقاهت خودشان را به امضاء ایت الله میلانی دریافت میکنند ایشان نماینده تام آیت الله خویی در اروپا و آمریکا بوده اند. وهم اکنون امام جماعت اهل سنت در مسجد شهر ویرجینیا هستند.

ایشان نقش موثری در تدوین قانون اساسی جدید افقانستان و عراق داشته اند . ایشان از طرف مرکز مطالعات امام خمینی ره که زیر نظر آیت الله مصباح اداره میشود در سالهای اخیر چندین بار به ایران دعوت شده اند و سخنرانی های زیادی در ایران داشتند در ترم گذشته دانشگاه فردوسی مشهد افتخار داشت که میزبان ایشان باشد. و یک کرسی استادی به ایشان دادند و ایشان یک ترم در اینجا تدریس نمودند .

از کلام ایشان : ( این قسمت را فکر کنید کسی داره حرف میزنه که فارسی رو خوب حرف میزنه ولی با لهجه آمریکایی ) سرکلاسهای من از همه ی مذاهب هستند مسیحی ، یهودی و...

کلاس درس استاد در آمریکا ( دانشگاه ویرجینیا

آمریکایی سخت گریه میکنه خیلی سخت، آمریکایی برای مرگ پدر یا مادرش هم ممکن است گریه نکنه . ولی من همیشه در آخرین روز کلاسهایم در هر ترم یک کلیپ پخش میکنم که توی اون مناظری از مسجد ، مردم در حال عبادت و ... است وقتی به این عکس میرسیم

تل زینبه - حرم امام حسین ع - حرم حضرت ابالفضل ع

 همه گریه میکنن.

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

 این چه شمعیست که جانها همه پروانه ی اوست

سلام علیکم . خدا با شماست .

کلامی با استاد : البته که این عکس حتی آمریکایی های مسیحی و یهودی و ... را به گریه می اندازه ولی نفوذ کلام شما هم بی تاثیر نیست استاد.

پروفسور ساشادینا - واشنگتن دی سی - 2003

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:50  توسط عبدالرحمن  | 

 

اول کلام ، سلام

با امروز حساب کنم یک سال و یک ماه و ۱۲ روز است که سر این کار جدید آمدم و در این فضای فرهنگی در جوار اساتید بزرگوار بسر میبرم.

ولی هیچ روزهایی بهتر از روزهای ترم گذشته نبود که من بنا بر مقتضیات شغلم بر سر کلاسهای آقای پرفسور عبدالعزیز ساشا دینا حاضر میشدم. به به جای همه ی شما خالی چه صفایی چه علمی چه بیانی و چه لهجه ی شیرینی.

کمی از ایشان : ایشان اصالتا اگر اشتباه نکنم اهل کشور تانزانیا بودند در خانه مادری هندی داشته و پدر اهل تانزانیا گویش محلی به نام سواحلی در خانه هندی و در مدرسه ... خلاصه ایشان در کشورشان هر سال مراسم عاشورا را با جمع کردن پولی به عنوان بورس امام حسین ع تمام میکنند و این پول جمع شده را به جوانانی که جویای علم هستند میدهند تا به کشورهای مسلمان بروند و علم بیاموزند و به تانزانیا برگردند و ایشان هم یکی از گیرنده های بورس امام حسین ع است . ایشان به هند میرند و تحصیلات تکمیلی را از هند آغاز میکنند . ایشان به ایران هم مسافرتی داشته اند و به عنوان بهترین شاگرد استاد دکتر علی شریعتی شناخته میشوند. آقای دکتر شریعتی با ایشان رابطه نزدیکی داشته اند. ایشان به ۱۱ زبان زنده دنیا مسلط شده اند و به ۹ زبان سخنرانی علمی می نمایند.

باقیه باشه برای پست بعدی ( اگه انگلیسی تون خوبه حتما اینجا رو کلیک کنید )

پروفسور عبدالعزیز ساشادینا

پرفسور عبدالعزیز ساشادینا

خاطره : ایشان برای دانشجویان کارشناسی ارشد روش تحقیق را آموزش میداند و من که بنابر توفیق اجباری در نزدیکی کلاس ایشان و در پارتیشن بغلی بودم فرصت را مقتنم شمردم و از استاد خواستم تا اجازه دهد وارد کلاس شوم و از مطالب کلاس استفاده کنم ایشان با چنان روی بازی از این پیشنهاد من استقبال کردند که شوقم برای بودن در سر کلاس ایشان صد چندان شد و در آخر کلاس از ایشان سوال کردم استاد ببخشید من دانشجوی این کلاس نیستم اگه سوالی به ذهنم رسید مطرح کنم یا چون دانشجوی این کلاس نیستم بعدا بگویم . و ایشان بازهم با یک لبخند زیبا به من گفتند نه چه اشکال داره شما هم بپرسید تا مطلب برایتان مفهوم شود سوال همیشه کلاس را جلو میبرد و موجب توقف روند کلاس نمی شه.

 واین جوری شد که من هم شاگرد استاد پروفسور ساشادینا شدم.

استاد ساشادینا سلام علیکم " خدا با شماست "

از صمیم قلب از خدا می خواهم که دوباره به فیض شاگردی شما نائل شوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:28  توسط عبدالرحمن  | 

اول کلام ؛ سلام

خواستم این پست متفاوت با پسهای قبلی باشه تا یک کم تنوع ایجاد بشه و بعد هم ان شاء الله میخواهم بروم طرف خاطراتی از استاد پروفسور ساشادینا. ادامه خاطرات پرفسور پویان هم باشه بعد تا ببینیم خدا چی میخواهد.

هر که‌ دل آرام‌ دید از دلش‌ آرام‌ رفت‌             /        چشم‌ ندارد خلاص‌ هر که‌ در این‌ دام‌ رفت

یاد تو می‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بی‌دل‌ بُدیم‌       /        پرده‌ برانداختی‌ کار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چیست‌ که‌ در خانه‌ تافت‌       /         سرو نروید به‌ بام‌ کیست‌ که‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌ای‌ بر فروخت‌ پرتو خورشید عشق‌    /        خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع را در پس‌ دیوار صبر                /        طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خویش‌ با تو برآرم‌ دمی‌        /       حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقی‌ ایام‌ رفت

هر که‌ هوایی‌ نپخت‌ یا به‌ فراقی‌ نسوخت‌      /       آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر کنیم‌ در طلب‌ دوستان‌              /       راه‌ به‌ جایی‌ نبرد هر که‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدی‌ به‌ عشق‌ میل‌ نکردی‌ ولی‌        /      می‌ چو فرو شد به‌ کام‌ عقل‌ به‌ ناکام‌ رفت‌
 

سعدی

 

این شعر رو برای شما منتظران مهدی فاطمه(عج) نوشتم امیدوارم درموقع خواندن آن به الفاظ دقیق و پر معنای آن دقت داشته باشید.

عبدالرحمن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 14:9  توسط عبدالرحمن  | 

اول کلام، سلام

بازهم میخواهم از جناب استاد پویان سخن بگم ولی چون ایشان طی یک ایمل بسیار مسرت بخش من رو از نظرات خودشان آگاه کردند و با کمال شکسته نفسی از خودشان سخن گفتند با کمی احتیاط وارد قضیه میشوم و به ذکر دو خاطره از ایشان بسنده میکنم.

خاطره اول ( زنده یاد علامه جعفری ): سال ۱۳۷۸من به خاطر ارادتی که نسبت به عالم گرانقدر فیلسوف بزرگ مشرق زمین زنده یاد علامه محمدتقی جعفری داشتم( البته هنوزهم دارم ) در دانشگاه سعی کردم که بزرگدشتی برای اولین سالگرد ایشان تدارک ببینم و چون سالروز وفات ایشان با روز بزرگداشت پژوهش هم نزدیک بود با استاد پویان هماهنگی کردیم تا این دو مناسبت را باهم در یک مراسم داشته باشیم استاد به من گفت خیلی خوب است که از علامه جعفری یادی بشود و در همان مراسم از پژوهشگران نمونه نیز تقدیر به عمل بیاید .

استاد پویان که در آن زمان معاونت پژوهشی دانشگاه بودند کمال همراهی را با من نمودند و مراسم خوبی برگزار شد. مساعدت های ایشان را در برگزاری آن مراسم که خودم مجری بودم و استاد پویان نیز به عنوان سخنران اصلی و اهداء کننده جوایز پژوهشگران در آن مراسم شرکت داشتند باعث شد تا این خاطره زیبا هیچگاه از ذهنم پاک نشود. 

اضافه کنم خودم افتخار داشتم در سال ۱۳۷۹ که به عنوان پژوهشگر نمونه دانشکده مهندسی انتخاب بشوم و در مراسم مشابهی جایزه خودم رو از کف با کفایت ایشان دریافت نمایم.

خاطره دوم ( یک استنتاج شخصی ) : ۱- در همان روزها بود از علامه جعفری که برایشان گفتم چشانشان برق زد و گفت در هشتمین کنفرانس بین المللی ریاضی کرمان علامه جعفری را ملاقات کرده و علامه در آن کنفرانس یک سخنرانی در مورد تجرید داشته اند ژس از نقل این خاطره استاد گفتند که در صورت تمایل دانشجویان ایشان میتوانند مسئله تجرید را بصورت کنفرانس ارائه دهند .۲- در یک جای دیگر صحبت از علامه جعفری شد ایشان ضمن بزرگداشت مقام علمی ایشان اشاره به همان مقاله تجرید نمودند و گفتند در کرمان که علامه این مقاله را ارائه کرده فقط یک نفر کاملا فهمیده که علامه چه میگوید ولی هیچ اشاره ای به خودشان نکردند .

حاصل : یک نفر کاملا فهمیده و استاد پویان هم آمادگی خود را برای ارائه مجدد آن مقاله اعلام نمودند .

استاد بی تعارف بگم از این دو حرفی که در دو روز متفاوت به من زدید من نتیجه گرفتم :

 آن یک نفر که کاملا فهمیده علامه چی گفته خود شما بودید .

استاد سلام علیکم : خدا با شماست.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:51  توسط عبدالرحمن  | 

 

اول کلام ؛ سلام

همه ما مدیون انسانهایی هستیم که به ما آموختند و از همه بیشتر به کسانی مدیونیم که چگونه آموختن را به ما آموختند.

من هم به نوبه ی خودم استادانی در زندگیم داشته انم که اثر کلامشان و آموزهایشان هنوز که هنوزه چون حلقه ای زیبنده گوشم است و به قول دکتر قمشه ای چه حلقهای از حلقه دستان تو زیبا تر که گوش مرا گرفته باشد و به راه راست رهنون شود.

می دونم که نوشته ی زیاد شما خواننده ی محترم را خسته میکنه و کمتر خواننده ی وبلاگی پیدا میشه که مطالب طولانی رو بخونه برای همین من یک کوچولو از استاد میگم بعد هم یک خاطره و مابقی حرفهام هم باشه برای بعد.

سال ۷۶ رفتم دانشگاه و سال ۷۷ شایع شده بود که یک استاد بین المللی ریاضی و کامپیوتر برگشته به ایران و از همه جا اد صاف آمده دانشگاه بیرجند. همه در تب و تاب بودیم این استاد که دکترای کامپیوتر هم میگفتن داره کی میاد دانشکده مهندسی و چه درسی رو میگیره.

بالاخره ایشان به دانشکده مهندسی آمدند و درسهای زبان تخصصی، کامپایلر ها، اصول شبکه های کامپیوتری و ... توی دو سه ترم با ایشان گذراندم و از همه مهم تر ایشان استاد راهنمای من در پروژه پایان نامه ام بودند .

پروفسور علی اکبر پویان 

پورفسور پویان در دانشگاه استرالیا 2004

به من بچه ها می گفتند دانشجوی خصوصی دکتر چون همیشه با استاد بودم همه احوال استاد رو از من میپرسیدند .

خوب باقیه باشه برای پست بعدی.

 خاطره : یک شب استاد بعد از ارائه یک بحث علمی سنگین در مورد شبکه های کامپیوتری در آخر کلاس بعد از حضور و غیاب چند لحظه سکوت کردند و گفتند :

خداوند میفرماید من انسان عالم خوابیده را از انسان جاهل در حال عبادت بیشتر دوست دارم امشب شب قدر است سعی کنید امشب را به علم آموزی بگذرانید.

تا چند لحظه بعد هم هنوز سکوت ادامه داشت هیچ کس از جاش بلند نمی شد همه احتمالا شوکه شده بودند . من که توی پوست خودم نمی گنجیدم آخه عالم های بی عمل خیلی از این حرف ها میزنند ولی این توی دل همه ما اثر کرده بود چون گوینده یک عامل بود . بعضی ها که سر کلاس معارف و اخلاق به زور می آمدند و فقط برای نمره و از سر اجبار می خوندند رو دیدم که چشمانشان برق میزد گویا حرف یک عالم با عمل در دل اونهاهم آتشی رو روشن کرده بود که هیچ کس تا به حال نتوانسته بود روشن کنه.

در پایان قسمت اول از همه ی شما خوانندگان محترم توقع یک آمین برای دعایم دارم :

خدایا من و بقیه دوستداران را به ضیافت شاگردی ایشان دوباره دعوت بفرما.

------------------------------------------------------

پروفسور پویان سلام علیکم " خدا با شماست "

روز معلم را به تمام اساتید بزرگوار تبریک عرض میکنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:21  توسط عبدالرحمن  | 

سلام

حتما شنیده اید سلام سلامتی می آره . یکی از خواص سلام رو در این مجال می خواستم بیان کنم.

سلام نام خداست . گوینده سلام یا کلمه علیکم را می گوید و یا به قرینه معنوی حذف میشود ٬ به هر حال معنی فارسی آن میشود خدا با شماست.

یاد آوری این مطلب در هر برخورد به ما قوت قلب میدهد " خدا با ماست " شاید برای همین گوینده سلام مهمتر از پاسخ دهنده است . اگر ما در هر وقت که کلمه سلام را میشنویم لحظه ای به معنی آن فکر کنیم فکر نمی کنم دیگر دچار استرس ٬ یاس و افسردگی بشویم .

سلام داروی ضد استرس.        سلام داروی ضد افسردگی.         سلام داروی ایجاد خلاقیت. و...

سلام علیکم

-----------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 8:31  توسط عبدالرحمن  |